قهرمان ميرزا عين السلطنه
7052
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
بمبئى آموخته بود . پس از چندى يك روز كه به مدرسه مىرود مىبيند اسبابهاى او را در دالان مدرسه ريختهاند و خادم مىگويد طلاب تو را لامذهب و بىدين مىدانند و چون مدرسهء امريكائى بدين لباس مىروى گفتند از دين خارج شده . به هزار التماس شب را مىماند و روز ديگر محل ديگرى مىرود موقتى . شخص ساعتساز هم مىگويد خادم ضمانت خود را پس گرفت . من ديگر اعتبار نمىكنم ساعت بدهم . ضياء الواعظين عريضه براى حاجى عليقلى خان سردار اسعد مىنويسد و خودش مىبرد كه چون شما را عالم و با معارف همراه مىبينم خرجى به من بدهيد تحصيل كنم . او چشمش نمىديد . گفت خودت مضمون كاغذ را بگو . گفتم . بعد آدم خود را صدا زده درگوشى كرد و به من گفت برويد نزد خادم . بيرون رفتم آن آدم يك تومان پول به من داد . من نگرفتم و گفتم براى اين جزئى نيامده بودم . چون فرمانفرما و شعاع السلطنه سالها حكومت فارس نموده بودند من عريضه نوشته خانهء شعاع السلطنه رفتم . ملاقات حاصل نشد . عريضه را دادم جوابى نرسيد . ناچار خانهء فرمانفرما رفتم . در باغ راه مىرفت . رسيدم سلام كردم . جواب داد . اسم و رسم پرسيد . گفتم اهل شيرازم . هنگام آمدن فلان شخص ( ياد نظم الدوله رفته بود ) به من گفت اگر طهران معطل ماندى برو خدمت حضرت و الا . آمد جلوى من . گفت چه مىكنى . گفتم تحصيل . گفت وقتى كه پول ندارى چرا آمدى . همان شغل خودت چه عيب داشت . من اگر بنا باشد به هركس پول بدهم چيزى براى خودم نمىماند . من از اين جواب حالم تغيير كرد و بيرون آمدم . از آنروز عهد كردم با خداى خودم تا از دستم برمىآيد به اين دو طايفه دشمنى كنم . دايره كشيدند ، پولى مردم دادند . منجمله من بودم كه به آن واسطه است ارادت مىورزد . رفت شيراز . رفت هندوستان . مراجعت طهران جريدهنگار شد ، مشروطهطلب شد ، آزاديخواه شد . تا امروز وكيل قشقائى شده ، در حالىكه روح قشقائى از وكالت او خبر ندارد كه ندارد . پرواز آيروپلن - وضع بروجرد پنجشنبه 17 شوال ، 2 « 1 » جوزا - همه روزه عصر هوا منقلب است . شهر يا يك سمتى باران يا تگرگ مىآيد . ديروز و امروز آيروپلن بالاى شهر گردش كرد . از هر خانه صداى زن ، مرد ، بچه بلند بود . غالب پشتبام بودند . هنوز آنهائى كه از فرانسه خريدهاند طهران نيامده . دو سه تاش معيوب شده ، در روزنامه بود يك دانه از اصفهان بروجرد رفت كه
--> ( 1 ) - در اصل 3 جوزا .